X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

بازیم دادی نمی دانی بگویم نکته هایش را !

گوش کن این سینه دیگر خنده دارد گفته هایش را

فکر می کردم تو با سبزینه ی دل آشنا باشی
گمانم اشتباه قلب بود آری ندیدی سکته هایش را

برای من تمام سایه ها رنگ تو را دارند ای دیوار
نشستی زیر پای شب شمردی روزها و هفته هایش را

دگر از انعکاس نور در مرداب چشمان تو بیزارم
گرفتی قدرت نیلوفرانه گفته و نا گفته هایش را

جهان ! از پشت اسب خسته ی تاریخ می بینی ؟
زخم های سینه ی عشاق را آن پشته ها از کشته هایش را

تو را یکروز می گیرند از این چرخش عصاری ای مجنون
تماشا می کنی داری که دل تابانده با غم رشته هایش را

11/4/1387

نوشته شده در سه‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1387ساعت | 06:41 ب.ظ توسط امیر | نظرات (1)