X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

در کشمکش ثانیه ها هر که در افتاده ی تردید نباشد چه خمار است

در سایه ی امید اگر معتکف عشق نباشد دل من فاجعه بار است

 

انگیزه ی احساس ستاره شدن و پهنه ی تاریک تماشای شما درپس اندوه

گر در سر افسرده ویا بوسه ی هر واژه نباشد دل ما هم سر کار است

 

در توطئه بودیم و همه هم نفسان رنگ تفاوت زده بودند به شطرنج

سرباز نداریم وَ شاهم که تویی ، مات رخ خوب تو ، دل وقت قمار است

 

آیینه ی  خورشید شده پیکره ی خواهش ما بعد تلاقی دو احساس

در بند تو بودیم ، دریغا / سخن از رشته ی گیسوی تو ، دار است

 

مُردیم ، ولی فاصله داریم در این خاطره با خواب زمین باز

با هر نفسی برگ بریزیم و در این فاصله ها دیده درامید بهار است

 

1387/4/29

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 28 تیر‌ماه سال 1387ساعت | 08:18 ب.ظ توسط امیر | نظرات (5)