X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

گاهی وسط  کوچه پر از زحمت و زرد

من می شکنم درون یک دعوت و زرد

از رعشه ی یک سلام می سوزم و باز

در چاله ی یک نگاه پر وسعت و زرد

حس می کنم آن بارش  بی طاقت را

در جو نگاه خویش ، پر سرعت و زرد

می شورم از آن شوری دریای نمک

می میردن آن حوالی شهوت و زرد

باور بکنید این غزل بی خودی است  

من بی خودیم و لحن من لعنت و زرد

از کوچه گذشتم و ته یک بن بست

من ماندم و یک ساعت بی وحدت و زرد

27/7/1387

نوشته شده در شنبه 27 مهر‌ماه سال 1387ساعت | 11:14 ب.ظ توسط امیر | نظرات (4)