X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

وقتی که اشک با تو به لبخند می رسد
دل واژه های تلخ مرا قند می رسد

از شب خماری تشویش دار عشق
پیغام بی قراری پیوند می رسد

من در تماس چشم تو هی گیج می خورم
دیوانه می شوم ... و مرا بند می رسد

شب ها به جرم بی تو شدن زهر می خورم
آن لحظه ها که بی تو به شرمند می سد

شاعر شدم که عشق تو را جستجو کنم
جویای عشق با تو به لبخند می رسد

17/8/1387

نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1387ساعت | 01:20 ب.ظ توسط امیر | نظرات (2)