X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

 

مرحوم قلب من به تو امید بسته بود

عمری به یاد چشم تو از خویش رسته بود

نوشید زهر سادگیش را تمام عمر

وقتی چشید طعم تو را دل ، شکسته بود

در برزخی که بی تو به کولاک می رسید

مانند جغد سر به گریبان نشسته بود

می خواست تا پدر ژپتو شادمان شود

اما بدون قلب فقط چوب و دسته بود

امیدوارم بود که قلبی به او دهی

از انتظار مبهم خود نیز خسته بود

مرحوم قلب من که غزل را تمام کرد

با آسمان ابری خود عهد بسته بود

رفت و نشست کنج هوایی که زرد بود

گاهی که خواست پر بکشد ، پر شکسته بود

6/9/1387

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1387ساعت | 02:17 ب.ظ توسط امیر | نظرات (1)