X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

من در میان حسرت باران شکفته ام

یک اشک در میان چو خدامان شکفته ام

آری غلنج غربت من تیر می کشد

در سوت و کور خانه ی شیطان شکفته ام

گرمای استوایی یک نا نوشته را

در زمهریر برزخی جان شکفته ام

انگار کوچه ها به تو گاهی نمی رسند

در شهر منتهی به بیابان شکفته ام

شب سایه زد و نور خیابان سیاه شد

در راه گم شدن سر میدان شکفته ام

چشمان پولکی تو گویا مرا شناخت

من در سراب چشم تو پنهان شکفته ام

25/9/1387

نوشته شده در سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387ساعت | 11:31 ق.ظ توسط امیر | نظرات (3)