X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

 

من سلولهای خاکستری سیگارم را دوست دارم

مانند مادری که خنگی کودکش را دوست دارد

می نشینم بی گل سرخ

کار من شاید این است

جهان مدرن شده

سرخی سیگار هم حکایتی است

من سلولهای خاکستریم را آتش زده ام

سرخند

گلهای بی لالایی سوخته ی ذهن خاکستریم

اینجا زمستان است

اما

بی سرما

بی انسان

بی هر بی چیزی که مشوشم کند

آری

من گنگ تر از آنم که متمدن بشوم

مرا به دیوارهای خشتی برسانید

1/12/1387

نوشته شده در سه‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1387ساعت | 06:03 ب.ظ توسط امیر | نظرات (0)