X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

سر مشق ما بدون تو انشا شد و هنوز

هر جمله در نبود تو املا شد و هنوز


مشغول درس مبهم چشمت شدم و باز

این راه ، رفته غرق تماشا  شد و هنوز


زنگ حدیث می خورد و ذکر می کنیم

عشقی که مثل چشم تو زیبا شد وهنوز


مائیم و یک اتاق پر از درس و مشقِ آه

از پشت شیشه اشک تو پیدا شد و هنوز


اندیشه ام به اوج خودش پشت کرده است

اینگونه این خمار تو تنها شد و هنوز


یادم نمی رود که تو پیدا شدی شبی

یک دشت گم شده و تو پیدا شد و هنوز


دستم برای لمس تو مواج مانده بود

چشما خواب رفته ی من وا شد و هنوز


این شعر را برای تو آماده کرده ام

هر چند شعر و رو دفتر من تا شد و هنوز


من تشنه ی نوشتن یک مشق تازه ام

هر چند بی حضور تو اشنا شد و هنوز


1390/1/5

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت | 05:16 ب.ظ توسط امیر | نظرات (1)