X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

می شوم دریا تو باور کن هراس موج را

کاش بشناسی مرا یا التماس موج را


آنقدر تا پیش تو خورشید می سوزد مرا

تاول از کف می شود تا تو لباس موج را


تا که  از خورشید آسایش بیابد ناگهان

ماه می ریزد به ساحلها اساس موج را


انتظاری خسته دارم روز تا وقت غروب

شام بغضم را شنیدی الغیاث موج را


بعد از این چشم انتظاری قایقی باش و بیا

تاببینی اشتیاقم را سپاس موج را



نوشته شده در یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390ساعت | 08:42 ب.ظ توسط امیر | نظرات (0)