چتر شکسته

من پنجره ای رو به افق های غریبم امروز

ملیاردمین دریچه ی  فریب سیبم امروز

آغوش ندارم ولی از گرمی دل می سوزم

انگار پر از خاطره ی ابر و صلیبم امروز

باران تمام آسمانهای خدا می بارد

بر چتر شکسته ی دل سرد و نجیبم امروز

با هیچ کسی شاید و اما و چرا سود نداشت

دیروز شدم تشنه ی آغاز فریبم امروز

 

13/4/1387

جمعه شب