پارک سرشار بود از انرژی حیات ، درختان شاداب و با نشاط بودند . شاخه های نورس و سبز خبر از سیرابی ریشه ها می دادند .

پرندگان آواز زندگی سر داده بودند و از شاخه ای به شاخه دیگر می پریدند .

اما آدمها روی نیمکت های فلزی یا در حال خواندن روزنامه بودند و یا خوابشان برده بود .

فقط آنها بودند که از لذت زندگی بی خبر بودند . 

روزیست بهاری که دلم تاب تو دارد

دریاری خروشم کف مهتاب تو دارد

ای دوست بیا بر سر هر چشمه بشو روی

کین آب به هر قطره ی خود خواب تو دارد