انتظار اویی که نیامد

 

آمد از دور قطاری که سکوتم بشکست
سوت دیدار کشید و ره اندوه ببست

من ز جا جست زدم تا به کنارش رفتم
نغمه ی ایست کشید و به کنارم بنشست

همه در باز نمودم به خیالی خشنود
رنگ شادی ز نگاهم به زمانی بر جست

کس به تنهایی دل پای محبت ننهاد
غربت از شوق به آغوش من افتاده و مست

چشم اندوه زده از ره دیدار دوید
نور بیماری چشمان به لب و افاده و دست

رفتم از غربت خود باز تمنا کردم
نرود جای دگر  چون نشاط از ما رست

که اینجا فصل بی فصلی است دیگر

گیاهان زرد  ــ زمینش خشک ــ

 

لبان خفتگان پر درد

 

به سنگ فوت و میلادش

 

نشسته گرد

 

زمین را  اعتدال فصل باران است

 

درختان را خیال میوه دادن سبز

 

ولی سنگ مزار عرصه داران سرد

 

زمین از ننگ هر سنگ سیاهی

 

فسرده پیکرش ؛  

 

اشک است و آهی

 

که اینجا فصل بی فصلی است دیگر

 

نمی رقصد قلم

 

می جنبدم اشک

 

که اینجا در بهاران هم خزان است

 

 

قطعه هنرمندان

 امامزاده طاهر کرج   10/1/87