خانه عناوین مطالب تماس با من

شب روان خیال

شب روان خیال

درباره من

رود ؛ خانه من است هلهله می کنم و می کوبم کودکیم سرگردان طاغیانه عبور می کنم و می شوبم رود ؛ خانه من است من نم چشم عاشقم شسته شده در تنهایی هر کجا برسم می گریم و می روبم ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • فیلسوف قزوینی
  • دل من دل تو ( میترا خانم گل )
  • بهانه ی پرواز
  • تنهایی من ( آبجی نگار گل )
  • پرواز روی بالها ( الناز عزیز )
  • به عشق او ( تنهای نازنین )
  • روزهای تازه ی فردا ... سلام (شهرام بیانی عزیزم )
  • باران ( شمیم عزیز )
  • دل من دل تو ( نسیم باران عزیز )
  • به عشق او ( داش احمد نازنین )
  • ساعتی مانده به غم ، پشت پرچین وفا (احمد حسینی عزیزم )
  • کلبه ی عمو تم
  • داستان کوتا از خودم و بقیه و شعر های توپ
  • هر چی عشقته
  • عاشقانه های من برای تو
  • شهر باران
  • مریم مقدس
  • دیش سپید-ادبی
  • سخن و شعر
  • کلبه تنهایی من
  • ستاره باران

پیوندها

  • سکوت ( مرجان )
  • غزلباران ( امید نازنینم )

دسته‌ها

  • افسون عشق 77
  • دفتر چه خاطرات 2
  • داستان آلاچیق 8
  • گذار 28
  • داستان غریبه ی کوچولو 4
  • نصیحت بزرگان 19
  • دوبیتی و رباعی 7
  • هذیان های یک خواب زده 3
  • زندگی در مدار آیینه ها 28

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • حرف های مانده
  • این روزهای من
  • خدا ی توطئه
  • فکر من نباش برو
  • اعجاز خدا
  • [ بدون عنوان ]
  • کاش باران ببارد
  • انتظاری خسته دارم
  • باید قضای زندگیم را ادا کنم
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • همه ی زندگی من
  • یک بغض و چند قرن شماره

بایگانی

  • مرداد 1392 1
  • اردیبهشت 1392 1
  • بهمن 1391 1
  • دی 1391 2
  • آذر 1391 1
  • آبان 1391 1
  • خرداد 1391 1
  • اسفند 1390 1
  • دی 1390 1
  • آبان 1390 1
  • شهریور 1390 1
  • مرداد 1390 1
  • خرداد 1390 1
  • اردیبهشت 1390 2
  • فروردین 1390 2
  • اسفند 1389 2
  • شهریور 1389 1
  • تیر 1389 2
  • خرداد 1389 2
  • اردیبهشت 1389 1
  • شهریور 1388 1
  • تیر 1388 1
  • فروردین 1388 4
  • اسفند 1387 3
  • بهمن 1387 6
  • دی 1387 2
  • آذر 1387 10
  • آبان 1387 7
  • مهر 1387 7
  • شهریور 1387 4
  • مرداد 1387 10
  • تیر 1387 13
  • خرداد 1387 10
  • اردیبهشت 1387 23
  • فروردین 1387 63
  • اسفند 1386 28

آمار : 91765 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • امشب های درد شنبه 27 مهر‌ماه سال 1387 23:14
    گاهی وسط کوچه پر از زحمت و زرد من می شکنم درون یک دعوت و زرد از رعشه ی یک سلام می سوزم و باز در چاله ی یک نگاه پر وسعت و زرد حس می کنم آن بارش بی طاقت را در جو نگاه خویش ، پر سرعت و زرد می شورم از آن شوری دریای نمک می میردن آن حوالی شهوت و زرد باور بکنید این غزل بی خودی است من بی خودیم و لحن من لعنت و زرد از کوچه...
  • لحظه های خالی شنبه 27 مهر‌ماه سال 1387 09:46
    میز تحریر خیالم خالیست کاغذی نیست که از روی تو حرفی بزنم و قلم دلهره دارد که نگوید حرفی می سپارم همه ی ثانیه ها را به سکوت می گذارم هدفم را تاریک می نشینم لب یک واژه که پیدایش نیست لحظه ی مفلوکیست که تو در آن خوابی که تو ؛ یا من با تو و چرا تو یا من هیچ رنگی نتوان دید در این بی پایان خواب خاکستری غربت من پی آبی پی آبی...
  • رهایی چهارشنبه 24 مهر‌ماه سال 1387 00:43
    دم دمای ظهر بود که آزاد شد . هیچ کس از رهایی او شاد نبود . همه دلواپس و با چشمهای پف کرده به او نگاه می کردند . اما او مبهوت شده بود . روبروی درب های باز زندانش ایستاده بود و به شهر ناشناخته ی پیش رویش ناباورانه نگاه می کرد . همه ی میله ها را بوسید و کنار درب کمی مکث کرد و بعد مقصدی دور را با قدمهای کوتاهش آغاز کرد ....
  • کسر خواب جمعه 19 مهر‌ماه سال 1387 15:25
    کسر خوابی دارم که تب از چشم تو می دزدد و باز پشت تشویش هزاران شب زرد آسمانی تر آبی هزاران تردید بی تفاوت به خودش می خندد کسر خوابی دارم که شبانگاه به امید تو می سوزد و باز سوی لشکر کشی چشم تو با جنگاوری خستگی اش می جنگد نیزه در نیزه تمام شب او خونین است و دوباره مجروح صبح می آید او پی تسلیم خودش می گردد کسر خوابی دارم...
  • گاهی باقلواها هم مرا می طلبند چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1387 09:54
    ثانیه های تاریک شب روی قدمهای سنگیم می دوند ماه مردود شده دوباره پایان را می آغازد چقدر فاصله است تا هلال چقدر ماه مانده تا ماه قبول شود من و انتظار تا کی منتظریم ؟! شهر تاریک است ابرها رفته اند کوچه باغ ها خیس و چشمهای من کنج نموری دارند و نیلوفرانه در خود می لغزم ... بوق های مفرط من میان چهارراه چه می کنم آه ... باز...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 14 مهر‌ماه سال 1387 12:44
    دلم از طرح نفسهای تو عاشق شده بود رفتی از دورترین فاصله پیغام رسید و گلو می لرزید من نفسهایم را پشت صندوقچه ی تنهایی به هوای تو گزارش کردم و چه تنگ است دلی که تو را سیر ندید
  • نور بنفش جمعه 5 مهر‌ماه سال 1387 16:45
    حدود نیمه شب معمولا هیچ چیزی طبیعی نیست . هیچ کسی معمولی نیست . ذهن می ترسد فکر کند ، ولی جسم که از استراحت دورمانده مشتاق می شود تا کاری انجام بدهد . آن موقع باید آدمها را به تخت هاشون زنجیر کرد تا مشکلی بوجود نیاید . اما وقتی قرار باشد اتفاقی بیفتد هیچ کس توانایی پیشگیری ندارد . فقط شاید بتوان کمی تاخیر بوجود آورد ....
  • نمکدان شیرینی جمعه 29 شهریور‌ماه سال 1387 01:12
    آن نمکدان فضولی که تو را شیرین کرد طاقت چشم مرا هم پر غین و شین کرد هر چه پاشید لبان تو پر از معجزه بود شوری مزه ی او را لبت عطر آگین کرد آسمان دل ما کن فیکون شد ای ....عشق نامت ای خوب شبی زهره شبی پروین کرد در تبی سرد چنان مرده ی صد ساله شدیم آن نمکدان فضول گاه مرا بی دین کرد مستحب ذکر و دعای تو و واجب حَجّت خمس جان...
  • دلتنگ یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1387 20:01
    این کلمات رو به یاد مهربانی های یکی دوست نازنین نوشتم که متاسفانه این روزها مدتیه که تویه بستر بیماری افتاده دوستان گلم براش دعا کنید . زبان چشمهایت را می دانم زمانی که می تابی در دردزار سینه ی من من کشدارترین ابهام زمینم زمانی که می خوانیم به سوی کجایی ترین باران انعکاسم می دهی در کوچه های تنهایی من احساسی باد آورده...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1387 10:48
    شبیه تلوزیون من پر از مدارم یار بدون سبز نگاهت سیاه و تارم یار درون سینه ی تنهاییم مدام منتظرم که چشمهای تو را در دلم بکارم یار چقدر منتظرم تا تو واردم بشوی و صادرت کنم از چشم بی قرارم یار
  • زنگ فراق دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1387 00:09
    تقدیم به فرشته ی نازی که ین روزها از آسمون خدا تا دل خاکی من رو پر نور کرده . گفتم بدون وقفه تو را خط کشی کنم عاشق شوم و از لب تو خواهشی کنم اما چه زود نوبت زنگ فراق شد فرصت نشد که از غم دل کاهشی کنم بالا بلند عشوه گری داشت شاه عشق باید برای عشق خودم چاووشی کنم آری بدون چشم تو می میرم و ولی شاید درون بوسه ی تو تابشی...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1387 17:31
    کرم ابریشمین من شمع می خورد کرم ابریشمین من دشمن برگ توت است او پیله می تنید ولی ! کرم ابریشمین من درون پیله مرد آن گذشته ها بود که در پیله می شد نفس کشید اکنون بدون پیله هم هوا با خساست وارد ریه ها می شود ۲۲/۵/۱۳۸۷
  • آشتی یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1387 22:52
    من با تمام فاصله ها آشتی شدم هر لحظه با سکوت شما آشتی شدم بالای پشت بام دلم نردبان نبود مُردم و با تمام هوا آشتی شدم می چرخم از خماری دل دور آفتاب با نئشگی سوزش پا آشتی شدم شاید میان ابر بزرگی نشسته ام با آسمان و خاک خدا آشتی شدم باشد تو باز با من و دل قهر کن ولی من با سکوت و قهر شما آشتی شدم 20/5/1387
  • دلتنگ جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1387 23:01
    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی می نویسم غزلی ساده ولی تمرینی عاشقم ابر نیا من پر اشکم امشب و ترگ خورده نگاهم که تو در پرچینی عاشقم عشق من امروزی و دیروزی نیست فاصله داده ام از خویشتن ای بی دینی می کشم خط دلم را به خیابان و عبور می کنم تا که مرا در هیجان ها بینی که چه بی ربط شده خانه ی دل بی تو خراب کارتن خواب شدم در...
  • [ بدون عنوان ] جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1387 22:57
    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی می نویسم غزلی ساده ولی تمرینی عاشقم ابر نیا من پر اشکم امشب و ترگ خورده نگاهم که تو در پرچینی عاشقم عشق من امروزی و دیروزی نیست فاصله داده ام از خویشتن ای بی دینی می شکم خط دلم را به خیابان و عبور می کنم تا که مرا در هیجان ها بینی که چه بی ربط شده خانه ی دل بی تو خراب کارتن خواب شدم در...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1387 12:33
    تقدیم به عزیز دلم، مهربونی که تمامی برای او می جوشم. شبیه ساعت شنی من از ترانه ها پرم شبیه زنگ مدرسه من از کلاس دلخورم شبیه هیچ نیستم ولی شبیه می شوم به عشق ان نگاه گرم کمی شبیه چادرم سلام خانم عزیز من عاشق شما شدم برای سقف خانه ات ببین شبیه آجرم دریغ لحظه ای زد و خماری از سرم پرید همیشه شکوه دارم از همان که زد تلنگرم...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1387 13:43
  • ستاره ی شب دوشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1387 21:50
    اگر به دست تمنا صدا کنم غم را به پای شوق بجوید صدای مبهم را شبیه معجزه باشد نشستنم گه گاه همیشه قدّ کشیده برون دهم دم را همیشه بوی طراوت نمی دهد لب جوی اگر که روی نشویی لبان مریم را مجاور شب پاییزیم بخند امروز بگو که برگ نریزم بگو تو مرهم را کنار کوچ لبانت نمی توان بودن مرا ببر و ببُر گوش اشک و ماتم را اگر توشاهد من...
  • *** جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1387 21:17
    دل را سپرده ایم ب آواز پرنیان باریده ابر حس شما در دل زمان مثل فضانورد به سوی تو می دوم یک شب مدار سبز تو را می کنم عیان اینجا کجاست ؟ مرکز افسون رنگهاست انگشت های مهر تو آغوش آسمان من سینه ام برای شکار تو حاضر است آزاد کن تیر لب از چله ی کمان
  • ** پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1387 22:09
    سلام به دوستان مهربونم که نمی گذارند این تنهایی .... خاک بخوره . واقعیتش این رفتن برق گاهی نعمت هم هست .... این هذیان ها هم از برکت رفتن برق نوشته شدن . از بیکاری اس ام اس می ساختم برای یکی از نزدیکان عزیزم . امیدوارم لحظه های شیرینی برای شما بوجود بیاره . دوباره برق رفته کجاست نور شما نگاه مظطربم مانده بی حضور شما...
  • * چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1387 09:18
    گاه باید در تمنا مرد و برد اشک را بر شرم تقدیرش سپرد یا که باید در افتاد و شکست در تخیل شمع شد پروانه خورد گاه باید سایع شد بهر خمار نئشه ی عشقش شد در خواب مرد آه باید زنده مرد و خنده کرد گریه هایی را که نتوانی شمرد
  • کابوس دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1387 19:38
    گاهی فکر می کنم کاش آدمها شبیه نهنگ بودن آخه اونوقت دیگه دچار خود بزرگ بینی نمی شدن و می تونستم مثل سنگها باشن و عین آدم زندگی کنن. گاهی فکر می کنم کاش آدمها تمساح بودن حداقل در کنار خوی درندگی شون می تونستن مزه ی اعتماد رو به چشن و به یه پرنده ی کوچولو اجازه بدن تا لای دندونهاشون رو تمیز کنه و از طعم سیری اونها مزه...
  • کشمکش ثانیه ها جمعه 28 تیر‌ماه سال 1387 20:18
    در کشمکش ثانیه ها هر که در افتاده ی تردید نباشد چه خمار است در سایه ی امید اگر معتکف عشق نباشد دل من فاجعه بار است انگیزه ی احساس ستاره شدن و پهنه ی تاریک تماشای شما درپس اندوه گر در سر افسرده ویا بوسه ی هر واژه نباشد دل ما هم سر کار است در توطئه بودیم و همه هم نفسان رنگ تفاوت زده بودند به شطرنج سرباز نداریم وَ شاهم...
  • بودیم ولی همیشه ماضیّ بعید دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1387 22:54
    ( بودیم ولی همیشه ماضیّ بعید ) هنگامه ی ظهر بود وقتی که رسید من شرجی اشتیاق و تردید و امید وسواس نگاه من به او فاجعه بود هر رهکذر از نگاه من شایعه چید همرنگ طرب خوانی رندان قدیم رقصید و نشست و گریه کرد و خندید چرخید زمان شعبه شد خوابش برد آسوده نشد پرید پیش خورشید چشمش به جهان تاب قدیمی تاباند خورشید خمار چشم او شد...
  • تنهاترین زمانه همین روزگار ماست شنبه 22 تیر‌ماه سال 1387 19:48
    با یک دوجین سلام کسی هم کلام نیست سیگار زندگی به جز از یک دو کام نیست این تنگی نفس شب ما را ربوده است روزن ندارد این شب ما بحث دام نیست می سوزم از کشیدن هر روز ، زندگی دیگر برای سینه ی ما صبح و شام نیست می کوشم از درخت جهان واژه بر کنم ای شاخه سنگ های من از انتقام نیست تنهاترین زمانه همین روزگار ماست اما چه خوب سایه ی...
  • چتر شکسته جمعه 14 تیر‌ماه سال 1387 11:45
    من پنجره ای رو به افق های غریبم امروز ملیاردمین دریچه ی فریب سیبم امروز آغوش ندارم ولی از گرمی دل می سوزم انگار پر از خاطره ی ابر و صلیبم امروز باران تمام آسمانهای خدا می بارد بر چتر شکسته ی دل سرد و نجیبم امروز با هیچ کسی شاید و اما و چرا سود نداشت دیروز شدم تشنه ی آغاز فریبم امروز 13 /4/ 1387 جمعه شب
  • همزاد غزلهای غریبم پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1387 22:44
    سلام به همه ی شما ببیننده های بد شانس که نگاهتون با حرفهای بنده گرد و خاک می گیره ... امیدوارم اونقدر خسته نشید که فکر کنید باید یه حرف ناجوری به نویسنده ی بی استعداد این خطوط بزنید . یه غزل که نمی دونم چرا و چه جوری نوشته شده می گذارم و تا ته وجود یک قدمیم امیدوارم که به دردی بخوره . ساییده شدم ، بنگ زدم ... اما حیف...
  • جهان سه‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1387 18:41
    بازیم دادی نمی دانی بگویم نکته هایش را ! گوش کن این سینه دیگر خنده دارد گفته هایش را فکر می کردم تو با سبزینه ی دل آشنا باشی گمانم اشتباه قلب بود آری ندیدی سکته هایش را برای من تمام سایه ها رنگ تو را دارند ای دیوار نشستی زیر پای شب شمردی روزها و هفته هایش را دگر از انعکاس نور در مرداب چشمان تو بیزارم گرفتی قدرت...
  • بارالها دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1387 13:54
    بارالها تو که از کنگره ی خاطره ها می آیی شب و روز این همه تصویر به هم می سایی باورم هست که از پشت خیالم روزی بی گاهی ظلمت این شب تارم برسد بر سحر رسوایی باالها همه ی قصه فریب است ولی می دانم چون در آشوب لبت می شنوم لالایی من که خوابم ! ولی خوب تو را می بینم که زمستان دلم را نفس و واسطه ی گرمایی بارالها لب هر واژه مرا...
  • بدون واژه پژمردم یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1387 09:49
    بدون واژه پژمردم در این بزم شبانه بی شما تا روز گذشتم از غرور کوچه ها هر ساعتی بی آشنا تا روز گمان می کردم از تنهاییم پا پس نخواهی برد ـ هی ـ افسوس چه خام اندیش بودم من که کردم گریه ها تا روز غرورم را شکستی گریه کردم قصه ها گفتم ولی بی سود تو خورشیدی ولی من چیستم ؟ سنگی رها تا روز خیالاتی شدم می بینمت در آسمان هر شب...
  • 218
  • 1
  • 2
  • صفحه 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 8