باور کردنش سخت است

تقدیم به دوستی که چند ساعتی از سفر رفتن او می گذره و من احساس پیری می کنم .
به یاد او و به امید شاد و سلامت بودنش .


آنقدر بی دوست می میرم که باور کردنش سخت است
از آن تاکی که بارش نیست ساغر کردنش سخت است

چنان می سوزد این قلبم ؛ ترگ هایش گسل گشتند
زمان سکته کردن می رسد ، وقتی که از بر کردنش سخت است

بلندای خیالاتم درون چاه ویل درد گم گشته است
گلی را که زمانه خشک گردانید پر پر کردنش سخت است

بدنبال خیابانی که ته دارد نمی گردم که ولگرد بیابانم
بدون دوست حتی مصرعی را تا به آخر کردنش سخت است

خیالی نیست من تنها تر از ماه و بلند آوازه تر از آه می مانم
به جان عشق این انگیزه باور کردنش سخت است

5/9/1387


بیا تا کمی میل باران کنیم
گذاری بسوی خیابان کنیم

بروییم چون آب در باور آسمان
کمی زندگی مثل انسان کنیم

هوای دل ما مساعد شده
بیا هسته ی عشق پنهان کنیم

دم عاشقان گرم پاییزیند
بیا سال را شکل آبان کنیم

پرستو نمی آید از دور ها
بیا تا قناعت به ساران کنیم

زمینه فراهم شده تا که ما
زمین و زمان را پریشان کنیم

بیا دفتر مشق تشویش را
پر از خط کشی های یکسان کنیم

غروب است گاهی بیا مهربان
که در گم شدن عهد و پیمان کنیم

دل عاشقان مثل دشت است و کوه
بیا زندگی مثل کرمان و گرگان کنیم

3/9/1387