کشمکش ثانیه ها

در کشمکش ثانیه ها هر که در افتاده ی تردید نباشد چه خمار است

در سایه ی امید اگر معتکف عشق نباشد دل من فاجعه بار است

 

انگیزه ی احساس ستاره شدن و پهنه ی تاریک تماشای شما درپس اندوه

گر در سر افسرده ویا بوسه ی هر واژه نباشد دل ما هم سر کار است

 

در توطئه بودیم و همه هم نفسان رنگ تفاوت زده بودند به شطرنج

سرباز نداریم وَ شاهم که تویی ، مات رخ خوب تو ، دل وقت قمار است

 

آیینه ی  خورشید شده پیکره ی خواهش ما بعد تلاقی دو احساس

در بند تو بودیم ، دریغا / سخن از رشته ی گیسوی تو ، دار است

 

مُردیم ، ولی فاصله داریم در این خاطره با خواب زمین باز

با هر نفسی برگ بریزیم و در این فاصله ها دیده درامید بهار است

 

1387/4/29

 

 

 

 

بودیم ولی همیشه ماضیّ بعید

( بودیم ولی همیشه ماضیّ بعید )

 

هنگامه ی ظهر بود وقتی که رسید

من شرجی اشتیاق و تردید و امید

 

وسواس نگاه من به او فاجعه بود

هر رهکذر از نگاه من شایعه چید

 

همرنگ طرب خوانی رندان قدیم

رقصید و نشست و گریه کرد و خندید

 

چرخید زمان شعبه شد خوابش برد

آسوده نشد پرید پیش خورشید

 

چشمش به جهان تاب قدیمی تاباند

خورشید خمار چشم او شد خوابید

 

بر ترکه ی عشق پیش من آمد و باز

بیچاره دلم دوباره از خواب پرید

 

از دوره ی کودکی به خاطر دارم

سیلیّ معلمان و چوب تهدید

 

می زد همه دست و پای من سرخ و سیاه

این فاجعه از خواب خوشم باز کشید

 

کاش می شد که به خواب ابدی می رفتم

با ترکه ی عشق می شدم سرخ و سفید

 

یک عمر در این خیال دوم مردیم

بودیم ولی همیشه ماضی ّ بعید

 

۲۴/۴/۱۳۸۷