با یک دوجین سلام کسی هم کلام نیست
سیگار زندگی به جز از یک دو کام نیست
این تنگی نفس شب ما را ربوده است
روزن ندارد این شب ما بحث دام نیست
می سوزم از کشیدن هر روز ، زندگی
دیگر برای سینه ی ما صبح و شام نیست
می کوشم از درخت جهان واژه بر کنم
ای شاخه سنگ های من از انتقام نیست
تنهاترین زمانه همین روزگار ماست
اما چه خوب سایه ی او مستدام نیست
آری برای عاشقی این لحظه جاریست
اما چه حیف ماندن او را دوام نیست
۲۲/۴/۱۳۸۷
من پنجره ای رو به افق های غریبم امروز
ملیاردمین دریچه ی فریب سیبم امروز
آغوش ندارم ولی از گرمی دل می سوزم
انگار پر از خاطره ی ابر و صلیبم امروز
باران تمام آسمانهای خدا می بارد
بر چتر شکسته ی دل سرد و نجیبم امروز
با هیچ کسی شاید و اما و چرا سود نداشت
دیروز شدم تشنه ی آغاز فریبم امروز
13/4/1387
جمعه شب