سبک بودم سحرها را به یادت آسمان گرد
برای دیدنت بی تاب هستم زود بر گرد
ستاره ، مشتری من بودمت شبهای مهتاب
تماشای تو ای افسون گر شب عاشقم کرد
عزیزم چشمهایت را بتابان بر شب من
شب چشم انتظاری ، بی قراری ، سوزشی سرد
خودم را می کشم در آتش چشمان مستت
بکش دست نوازش بر دلم ، ای کاهش درد
همیشه لحظه ها را شاخه شاخه برگ تا برگ
نفسهایم شمارش می کند ای عشق شبگرد
بدان من منتظر می مانم و با حسرت چشم
کمی به سوی خزانم کمی به سوی بهار
کمی به دانه شبیهم کمی شبیه شکار
همیشه در تب آن روزهای روشن و خوب
شبانه می زنم از صورتم پتو به کنار
سلام حال شما نه .... خدانگهدارت
کم است کشف شما در سه روزه ی دیدار
شما غروب گذشته طلوع آینده
شما شراب غزلهای نوترین پندار
تمام لحن غریبم برایتان کادو
پر از صدای ارادت پر از غم گفتار
شما شمیم نفسهای گرم زرتشتی
شما امید غزلهای کوپه های قطار
شما که واژه به واژه شبیه امروزید
پی شکستن مرز و رها ز هر چه قرار
دلم برای هوای لطیفتان تنگ است
برای زمزمه ی اشکهای بی تکرار
همیشه یاد شما بر لب نگاه من است
و تیر غربت قمصر درون خال مدار
۲/۴/۱۳۸۷