تقدیر ، انتظار دل و اشک رو به راه
در عمق کوچه در پی دروازه ی نگاه
من باز در خیال خیانت به عاقلان
بی ربط می کن همه ی عمر را گناه
انگار عاشقم ولی نه .... خراب تر
دیوانه ام ، امیر شدم ، لیک بی سپاه
با آسمان کوچه ی دل آشتی ولی
ولگرد بی نهاتم اینک شبیه ماه
در آبی نگاه کسی گیر کرده ام
مجذوب جزر و مد کسی آشنای آه
در بزم دف زنان زمین نی شدم ولی
امیدوارم رقص تو در بزم چهار گاه
هی می زنم به یادت لبت پک به آفتاب
من سوختم و واژه شد از سوزشم سیاه
اشکم بیا بیا و مرا بذر لب بپاش
من سبز می شوم به امید تو صبح گاه
باشد همان که گفت قلم می نویسم ..آه
من عاشقم همیشه در غم تو ، سینه ام گواه
بعد از ظهر جمعه
7/4/1387