عشق پنجره ایست با دو بازو
هر دو باید گشوده شوند
عشق زمینی است با دو فصل
هر دو باید چشیده شوند
گشودگی پنجره فرصتی است برای تماشای تو
[بهار]
بسته گی پنجره غباری است بر رنگ
فریادی است خفته در نگاه
آهی است بر لبان احساس
بستگی مرگ رنگهاست
[پاییز]
در این دو فصل تنها نشسته ام
با خیالی سر خوش
با خیالی غمگین
من زمینم گاهی در طغیان
گاهی با طوفان
گاهی هم رنگین
گاهی هم آرام
با تو طغیان احساسم
با چشمان خورشیدی
با تو طوفانیم بر لب
در شکوفایی اشتیاق
رنگین کان خیالاتم
بی تو آرام چون سنگی در کنار رود خفته
در سکوت آتشفشانی خاموشم
من دو فصلم اما
تو همواره خورشید بهار و پاییز منی
تویه این دنیا یه راهه
که نرفتنش گناهه
شب عاشقای بی دل
مثل زلف عشق سیاهه
اگه راه رفته خوابه
دیدنت رنگ سرابه !
بی تو دنیا رنگ می بازه
دل عاشقا خرابه
#
راه عاشقی درازه
اسم تابلوهاش یه رازه
اگرم گم بشه جاده
چشم تو جاده می سازه
#
زندگی یه صبح خوبه
که بدون تو غروبه
آسمون رنگ غریب داره تو شبای عاشق
جای چشمک ستاره میشکفه گل شقایق