می شکند دل مرا این غم بی حساب عشق طعنه به خواب می زند نیمه شب خراب عشق باز شبی گذشت و او خواب مرا ربوده است صبج به خواب میروم از تب آفتاب عشق از لب اشک جوی من خنده دریغ می کند رشک نمی برم به غم گر بود انتخاب عشق من به تو دل نشانده ام ای طرب تو خواب من گر تو رفیق می شوی هم تو بزن نقاب عشق
یکی را پی یکی را پیش مرگ است
ولیکن هر دو را دل ،پیش مرگ است
هر آن غم را که از معشوقه آید
دل ما جام و آب و ساز و برگ است