X
تبلیغات
زولا

شب روان خیال

شب ،

دوبال سبز ،

دو اشک سرخ ،

صدای رعد ی همه را شکست

همه جا نورانی شد ؛اما کوتاه

ماند اما ؛ شبی سیاه

دو بال خیس ، بدون اشک ، بدون ابر

زمین سفید پوش مرگ

بدون گل ، پر از هوا ، بدون راه

قدم زدم

بدون دل ، بدون اشک ، بدون ماه

کجا!

بسوی نور ، بسوی هر شکوفه ای ، بسوی آه

صدا برای آنکه با تو باز باشدم نبود

قدم نبود

کنار زخم تیر تو توان ماندم نبود

کنار من کسی نبود

تویی نبود

دمی نبود

صدای مبهمی نبود

همیشه می گذاشتی کنار من تو هدیه ای

نوشته ای

ولی چه شد ، کنار آن چراغ شب

در آن شیار آشتی

موازی سلام من

تمام شد نوشته ای ؟

نوشته شده در جمعه 30 فروردین‌ماه سال 1387ساعت | 10:39 ق.ظ توسط امیر | نظرات (1)