X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

( بودیم ولی همیشه ماضیّ بعید )

 

هنگامه ی ظهر بود وقتی که رسید

من شرجی اشتیاق و تردید و امید

 

وسواس نگاه من به او فاجعه بود

هر رهکذر از نگاه من شایعه چید

 

همرنگ طرب خوانی رندان قدیم

رقصید و نشست و گریه کرد و خندید

 

چرخید زمان شعبه شد خوابش برد

آسوده نشد پرید پیش خورشید

 

چشمش به جهان تاب قدیمی تاباند

خورشید خمار چشم او شد خوابید

 

بر ترکه ی عشق پیش من آمد و باز

بیچاره دلم دوباره از خواب پرید

 

از دوره ی کودکی به خاطر دارم

سیلیّ معلمان و چوب تهدید

 

می زد همه دست و پای من سرخ و سیاه

این فاجعه از خواب خوشم باز کشید

 

کاش می شد که به خواب ابدی می رفتم

با ترکه ی عشق می شدم سرخ و سفید

 

یک عمر در این خیال دوم مردیم

بودیم ولی همیشه ماضی ّ بعید

 

۲۴/۴/۱۳۸۷

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1387ساعت | 10:54 ب.ظ توسط امیر | نظرات (3)