X
تبلیغات
رایتل

شب روان خیال

میز تحریر خیالم خالیست

کاغذی نیست که از روی تو حرفی بزنم

و قلم دلهره دارد که نگوید حرفی

می سپارم همه ی ثانیه ها را به سکوت

می گذارم هدفم را تاریک

می نشینم لب یک واژه که پیدایش نیست

لحظه ی مفلوکیست که تو در آن خوابی

که تو ؛ یا من با تو

و چرا تو یا من

هیچ رنگی نتوان دید در این بی پایان

خواب خاکستری غربت من

پی آبی

پی آبی

پی آبی

سرد است

و قلم ؛ ها ، فراموشم شد

رنگش آبیست

ولی
  


چون تو از جوهره ی او رفتی

بی رمق

او زرد است

شب تاریکی است مهربان

حرف بزن


24/7/1387

نوشته شده در شنبه 27 مهر‌ماه سال 1387ساعت | 09:46 ق.ظ توسط امیر | نظرات (1)