ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

اینجا برای ابر فقط آب مانده است

بغضش کنار چشم خدا خواب مانده است

 

گرما بدون شعله در این سینه می لمد

زور جرقه در ته تالاب مانده است

 

میراث موجهای بلندی که عشق داشت

گویا درون سینه ی گرداب مانده است

 

هر جا که می رسی سر دیوانگان پر است

از قصه ای که عشق در آن خواب مانده است

 

هر زخمه ای که عاشق بی نغمه می زند

دردش فقط به سینه ی مضراب مانده است

 

شرم آور است فاصله ی ابر و آسمان

گویا  زمین میان دو بی تاب مانده است

 

بازا رسم کوه و بیابان کساد و سرد

دستان عشق در گل مرداب مانده است

 

ای کاش جای کوچه به بن بست می رسید

عشق پیامکی که هوس تاب مانده است

 

١٣٨٨/١/٢٨

 

کمی از خود رها شو شبت مهتاب دارد

به جان عشق گاهی ادب آداب دارد


لباس و رسم مردم اگر از جنس نیک است

ولی اخلاق آنان دوشامبر خواب دارد


خیابان تا خیابان شبی شبگرد بودم

دلم از کوچه ها پر ، غمی کمیاب دارد


شرایط را بسنجیم همه سقراط هستیم

همه در بند بحثی که زلفش تاب دارد ..!


در این بیهودگی ها همه دل پیچه داریم

بهشت آیا درختش طناب و تاب دارد ؟


عجب رسم غریبی که رودی زنده عمری

به شوق کشف دریا ره تالاب دارد


همه مست و همه خواب همه رنگ و همه ننگ

در این بن بست معلم دیده داند ادب آداب دارد


١٣٨٨/١/٢۴


در لابلای دفتر تقدیر روز و شب

من می کشم به یاد تو تصویر روز و شب

 

اما چون این سیاهه پر از خط مبهم است

حقی بده که بی تو شوم پیر روز و شب

 

یک لحظه دیدن تو برای دلم بس است

در آسمان خسته ی دلگیر روز و شب

 

این آرزوی قلبی یک مرد مرده است

یک آن شود به دست تو زنجیر روزوشب

 

زیبا که می شوی دل من پاره می شود

در لابلای دفتر تقدیر روز و شب

 

8/1/1388

 

می گذرم

از کنار کنایه هایی که نای رفتن را می گیرند

با شعر

که نام مستعار اندوه است

رشوه می دهم نفسهایم را به زمین

تسلیم باید بود

در مقابل این کاهنده ی پیر

مدّ می زنند ابرها روی کوچه ها

و می بارند

شکوفه های بهاری

بین قدمهای هیچ کسی که

بی نصیب به شب می رسد

و باز کنار کنایه ها

نای رفتن از نفس می افتد

من ؛

یک شهر پر از کوچه

و جهانی اندوه

با یک برگ کاغذ

به کجا خواهم رسید

"کاش باران ببارد "

14/1/88

به عزت شرف هر چه بود و رفته به باد

به یاد واژه ی بادا مبارک این اعیاد


کلون خسته ی یک فصل سبز را بزنیم

به تسلیت بنشینیم و حرف هم نزنیم


زمانه بد رقم از دست ما نَفَس را برد

و دل کنار زمستان چقدر گریه شمرد


حسادت من و تو فصل سرد پاییز است

همیشه جاده حسرت برای ما لیز است


کفن کشیده به رویش زمین ؛ زمستان است

و در مراسم مرگش ستاره مهمان است


همیشه خاطره ای می زند مرا به زمین

چه حیف فصل زمستان شبیه انسان است


زمین به خاطر ما راه رفته را برگشت

و او به خاطر ما در بهار گریان است


و ما به خاطر خود حرف تازه می سازیم

به رسم مرده ی خود در بهار می نازیم


__ کجا به رسم تو کورش پُز و ادا جا شد

چگونه رسم گل آلود آب پیدا شد


و جرم توست که با اسب کوچه را گشتی

و پای زرد تمدن به رسم ما وا شد


چرا تو پای پیاده نرفتی و حالا

سرود جشن تو در خاطرات تنها شد


... و کاش رسم تو مجنون به یاد ما می ماند

و کاش پای من از خارها غزل می خواند


و کاش کوچه پر از حس عاشقی تو بود

وکاش راه تو را جشن عید می پیمود


و...


1388/1/3